هزار و یک شماله (قسمت دوم)

چون قصد ادامه این مطلب را به هزار و یک شماره داریم برآن شدیم که نام این به اصطلاح داستانک طنز را به هزار و یک شماله تغییر دهیم و اما ادامه مطلب...

راهب پس از لختی سکوت را بشکست و گفت:آنچه را که من از احوال شماله میبینم حکایتی بس حزین که ریشه اندر احوالات کودکی وی دارد و اگر امروز این طغیان عیان شده است من دود این طغیان را سالهاست که دیر دیده ام اما هر چند که کوشیدم نتوانستم آنرا چاره ای اندیشم زیرا از قدیم گفته اند :گرگ زاده عاقبت گرگ گردد گرچه در جامه جریده نگاران بزرگ گردد...

هم همه ای در میان درویشان بپا خواست و هر چند لحظه ای تراوش افکاری پلید به قصد سرزنش راهب روانه میشد و چیزی نمانده بود تا شورشی عظیم بنای دیر از جا برکند...

درویشی کهنسال که ماسن نام داشت و سالها راهب را همدمی کرده بود از سرگران و شماتتی عجیب راهب را گفت:ای راهب سالهاست که با تو به دیر نشسته ام و از رازهای نهان و آشکار هر جنبنده ای به لطف حق آگاه و علیم گردیده ام اما امروز که این سخن از تو میشنوم باب علم را ،دری آغاز میبینم که چگونه آنچه که تو یافته ای من از آن ناآگاهم...

راهب لحظه ای را به سکوت حبس کرد و آنگاه چوب دستی اش را به سمت قبرستان نشانه رفت و با صدای بلند گفت: لعنت بر ارسطو و جمله مریدانش که آنچه را کو کاشت امروز حاصل آن برچینیم و آن چیزی نباشد جزء شماتت امروز شماله ایان و سرکشی آنان که اندر خرقه درویشی بدعتی نو و اندر حرفه جریده نگاری آفتی عظیم را شعله ور کردند...

درویش ماسن از شنیدن نام ارسطو به لرزه افتاد و هاج و واج راهب را به نگریستن پرداخت و پس از لختی با صدایی حزن آلود و رعب آور که نشان از عمق سوزش جانش بود به زمین افتاد و جملگی مریدان را وحشتی عظیم فرا گرفت...

راهب آنگاه که وحشت را در دیر بدید چوب دستی اش را موسی گونه بر دروازه های دیر نشانه رفت و از اعجاز راهب حصاری بلند پدیدار گشت که به گشاهایی بس پولادین همراه شده بود و چون راهب پایش را بر زمین کشید خندقهایی از آب دیر را محاصره کرد و دیگر هیچ جنبنده ای را توان ورود به دیر نبود

 اندکی از ترس اهل دیر فرو ریخت پس راهب جملگی دراویش را به مکتب هدایت کرد و بنا را به افشای رازی گذاشت که سالها در سینه حبس کرده بود و از شدت اندوه آن تجربه حزین که امروز دیر را مورد تهدید قرار داده بود با دراویش سخن گفتن آغاز نمود...

راهب اشارتی را بدور دستها کرد و سخن از درویشی بد مسلک بنام درویش زاغی به میان آورد که چگونه به ترویج افکار ارسطویی تن میداده است و از روز ازل نیز قهر اهل دیر را به خود نسبت داده بود ...

هر کلمه ای که راهب بر زبانجاری میساخت پتک عظیمی بود که بر افکار دراویش فرود می آمد و ناله اندر ناله و زجه اندر زجه دیر را فرا میگرفت...

راهب سخن ادامه داد و باب آن را به چگونگی سیر سلوک و روزهای نخست حضور شماله در دیر بنا گذاشت و گفت: چون شماله پا به دیر گذاشت کودکی سفید گوشت و با گونه هایی سرخ رنگ بسان نقاشی فرشتگان بود و هر بیننده ای را به لطف و صنع خداوند در آفرینشی بی همتای شماله به سجده وادار میکرد و هم همه ای را در دیر و غوغایی را در جریده نگاران علم کرده بود ...

اما هر چند که خداوند در اعطای حسن و جمال به وی عطای کامل را ارزانی داشته بود اما در هوش و استعداد تخته پارهایی را به اختیار شماله گذارده بود تا خود مسیر زندگی اش را انتخاب کند و اینگونه بود که درویش زاغی راه را برخود باز دید و شیطان را به یاری خواند و هر چه اهل دیر پند دادند و جریده نگاران فریاد زدند بر شماله تاثیر نداشت و او مرید درویش نامسلک زاغی گشت و آه و حسرت جملگی دیر را فرا گرفت...

ادامه دارد

شوخی بانشریات:این هفته نشریه عپول ...ببخشید نشریه عبور

جواب کلوخ انداز را سنگ است و چون زدی ضربتی،ضربتی را نوش کن
در نگارش این متن سعی شده است از ادبیات کهن و ادبیات نوین استفاده شود و شخصیتهای این داستان به مرور به صحنه وارد میشوند پس هر دو روز یکبار با ما همراه شوید

چگونه یک نشریه تازه وارد را معروف کنیم...


شوخی بانشریات:این هفته نشریه عپول ...ببخشید نشریه عبور

جهت معروف نمودن یک نشریه راههای زیادی وجود دارد که به ترتیب و بر اساس ذائقه ماتریال ژورنالیستیمان برای هرچه بهتر معروف شدن این نشریه به برادران عپولی ( بازهم ببخشید این ذائقه دلالی ما همیشه عبور را عپول صدا میزند)تقدیم داریم هر چند که این برادران تاکنون این مراحل را بدون عیب و نقص پیاده کرده اند اما ما هم بدمان نمی آید که به این آقایان نشان دهیم که اسب خالی در میدان دواندن برنده ای ندارد و حالا فصل بهار است وهنگام کورس ترکمن...

و چون شماله  آن درویش بینوای پیاده را مرکبی حاصل گردید. بادی در غب غب انداخت و جملگی مشقات روزهای سخت درویشی فراموش گشت و دیگر دمی را بر اهل دیر تکانی نداد بلکه با مرکب لجام گسیخته، لگد اندر سوی خلق روانه میکرد و جملگی مخلوقات را بستوه آورد و پای از گلیم خود درازتر، بسان گوشهای دراز گوش مرکب خود نمود و سایر درویشان را نیز بیازرد...

القصه ،شماله داستان نیز مانند بسیاری از نوکیسگان ژورنالیستی ، در ابتدای کار جهت معروف شدن لشگر به خدمت  گرفت و هوای سرداری دیار خویش نمود و غافل از آن هزاران سردار ائم از دلال و برج سازو پاساژساز دیگر نیز در این اندیشه سالها محبوس در افکار خویشند و جرات عرض اندام را به خود نداده اند زیرا که از قدیم گفته اند :هربیشه گمان مبر که خالی است شاید جریده نگاری در آن خفته باشد و شهری چون شارستان ارت که هربیشه آن سرای چند جریده نگار درویش است ...

و چون این درویشک یاغی تازه به دوران رسیده بر حرافی و هیمنه برخی دلقکان امیدوار بود به دیر لشکر کشید که نشان دهد که با دیگران چه ها خواهد کرد زیرا از قدیم گفته اند :آنکه با جریده نگاران جفا کند با دیگران چها کند و با سپاه مفلوک خود که هموار در آیینه خیال آنها را دو چندان فرض مینمود پای به حریم دیر گذاشت و حرمتها را بشکست

در دیر راهبی سکونت داشت ،ساکت و کم حرف و از توشه دنیا جز مرکبی مردنی وبنایی استیجاری مالی دیگر نبود آنقدر که گاه شبها را با گرسنگی سحر میساخت اما منت نامردان را خریدار نبود و همواره در کسوت امور زندگی خود قناعت را به سرمایه اندوخته بود و نه مانند درویشان دیگر هوس بلاد فرنگ مالدیو، مالزی و کپنهاگ داشت و نه برای ارثیه گذاردن هوس مالالتجاره و نه به کسوت دلالان روی خوش نشان می داد...

راهب چون لشکر خرد شماله را یافت، آتیه را چون روز در خشت خام دید و بنا به قضا و قدر امورشعری را سرود: مزن بر سر ناتوان دست زور...

جملگی درویشان از افاضات راهب بوالعجب ماندند که چگونه شماله گستاخ با این هیمنه و لشکر را مور میپندارد و شاید از ترس این لشگر به هذیان افتاده است ...

راهب را لختی سکوت فرا گرفت و سپس  اشارتی را به دور کرد... ادامه دارد

مرگ خورشید را اصلا باور نداشتیم

مرگ خورشید را اصلا باور نداشتیم زیرا تازه از سیاهی به نور رسیده بودیم و هنوز جایی را توان دیدن نداشتیم ،مرگ خورشید مرگ همه ما بود...

هنوز در تب سوختن بودیم ستاره ای ظاهر شد ،آرام اما با تلالو ،نورانی و آرامبخش ،

آری از قدیم گفته اند

خدا گر به رحمت ببندد دری

به حکمت گشاید در دیگری

بعد از 1400 سال شیعه تکرار دیگری را به خود دیده است 

آفتاب از پی  آفتاب

نور از پی نور

هی... روز دولت بر دمیده است

از پی هزاران سکوت  ،درد ، رنج ...

شیعه برخیز

 وبه شکرانه حضور آفتاب

هویتت را سجده کن

اشهد ان لاالله الا الله

اشهد ان محمد رسول الله

اشهد ان علی ولی الله

اشهد ان اولی الامرنا سید علی الحسینی الخامنه ای حجه الله



خواسته های مردم در انتظار پاسخ مسئولان ...

هوای جیرفت یکباره گرم شد

برخلاف سالهای گذشته ،امسال جنوب کرمان با تاخیر گرما را لمس کرد ،گرمایی که گاه در مقابل تابش مستقیم نور خورشید تا 65 درجه هم میرسد و انتظار میرود که در هفته آینده شاهد اوج گرما در جنوب کرمان و راه افتادن سیل معترضان به افت ولتاز برق در مقابل دفتر پاسخگویی 3000 برق باشیم.

امروز نوسانات زیادی را در برق شهر  وجود داشت و کولر گازی ها زیر بار نمی رفتند البته این مشکل همیشگی است که دلایلی چون ساخت و سازهای زیاد مسکن مهر و طرح مسکن روستائیان که بر وسعت متقاضیان استفاده از شبکه برق را افزوده اما در مقابل کمتر به وسعت شبکه برق پرداخته شده است.

اعتیاد داره معضل ساز میشه

باور کنید سن اعتیاد خیلی وحشتناک کاهش یافته است این معضل معمولا افزایش جرایم را در پی دارد دیروز جوانی حدودا 16-17 ساله را دیدم که در حال مصرف شیشه بود !!! و بعد سوار ماشین پرایدش شد و رفت ، اینبار بنظر می رسد که مشتریان پر و پا قرص اعتیاد را ،جوانان طبقه متوسط و غنی جامعه تشکیل میدهند و کمتر دیده میشود که جوانان خیابانی که عمدتا از خانوادههای فقیر جامغه هستند به اعتیاد صنعتی مبتلا شوند و تنها دلیل آن قیمت بالای این نوع مواد است.


هشدار دادستان رستمی به بنگاههای فروش املاک

زمین خواری معمولا با حیله های مختلف شکل میگیرد و زمین خواران با فروش املاک ملی به مردم سعی در قرار دادن مردم در مقابل مسئولین را دارند اما  هشدار اخیر دادستان رستمی (دادستان جیرفت) راه را بر فروشنده ، خریدار و زمین خوار مسدود کرده است .

از روستاهای حسین‌آباد، خالق‌آباد، اکبرآباد و نارجوئیه، اراضی موجود در زیر اداره پلیس راه شهرستان تا جنب سیلو و روبه‌روی سایت دوم دانشگاه آزاد، اراضی مجاور کمربندی تا میدان سرجاز و اراضی مجاور روستای هوکرد و دهستان دلفارد زمین نخرید و یا قبل از آن با مسئولان منابع طبیعی و مسکن و شهرسازی هماهنگی نمایید یادتان باشد زمین خواران مروت ندارند پس مواظب پاچه هایتان باشید و به بنگاهداران فروش ملک نیز اعتماد نکنید فقط از منابع قانونی استعلام کنید تا فردا پولتان که توسط برو بچ زمین خواران مخترم که در بلاد فرنگ نوش میشود دست شما به جایی بند نخواهد بود .


از آگهی استخدام استانداری کرمان تا پاسخگو بودن در روز جزاء

این روزها که آگهی استخدام استانداری کرمان جای خود را در مباحث مختلف بازکرده است این در جالی است که هنوز در شهرهای جنوبی این آگهی توزیع نشده است و تنها کسانیکه اطلاع دارند به اقوام خود اطلاع میدهند  

اکثر مردم بر این باورند که استخدامیها قبلا صورت گرفته است و فقط الان در جال تشریفات اداری هستند و فیلم کردن مردم!!!

بهر حال این موارد گفتهای  مردم هستند و استانداری کرمان باید شفاف سازی کند و در آخر نیز اسامی پذیرفته شدگان را رسانه ای کند تا مردم در جریان امور قرار بگیرند و تنها از دو طایفه خاص استخدامی صورت نگیرد مانند گذشته... که اینبار به بهرام و شهرامی هم ترحم نمی شود

البته جناب آقای نجار در بازدید خود در ایام نوروز از مناطق گردشگری جیرفت صحبت از استخدام 3000 نفر کرد و توضیح داد که الویت با بومیهای مناطق مختلف است حال ببینیم نجار چگونه عمل میکند و چند نفر از خانوادههای سیاستبازانی که هیچ تعهد عملی تا کنون نداشته وتنها شعار میدهند استخدام میشوند و چند نفر از مردم عادی که همواره در تمام شرایط سخت همراه و همگام با انقلاب بوده اند استخدام خواهند شد  ...

امیدوارم که نجار استاندار محترم کرمان آتش دوزخ را در اینباره فراموش نکند و همواره ایمان خود را مد نظر قرار دهد زیرا فردای قیامت ،فردای نامردی است و زن در مقابل شوهر تعهدی ندارد چه برسد به مشتی سیاسی که در این دنیا آدم را دور میزنند تا چه برسد به سیاست آنها در جهان آخرت ...


طرز دریافت زیر میزی پزشکان در جیرفت ،تاکنون در هیچ جای جهان دیده نشده  است حتی بلاد کفر...

لطفا همان بار اول بگویم مرگ بر پدر و مادر عموسام ،آمریکای جنایتکار و اسرائیل زنا زاده که اگر بخواهیم دو کلام درد دل مردم را بنویسیم مسئولان بجای پاسخ دادن ما را با اون حرامزادها مقایسه میکنند ..

آقایان به داد مردم برسید این پزشکان با این نرخ زیر میزیشان مردم را بدبخت کرده اند و این گونه رفتار آنها روی عبدالمالک ریگی آدمکش را سفید کرده است و لعنت الله اجمعین...

بیماری را از داخل اطاق عمل بیمارستان جیرفت بعلت نداشتن پول زیر میزی یرمیگردانند و بیمار از شدت درد همچنان ناله میکند ...

مادر بیماری بعلت نداشتن پول زیر میزی پزشکان مجبور به گدایی در مقابل درب بیمارستان میشود...

بیماری که باید عمل پلاتین گذاری پایش در یک مرجله عمل شود پلاتین اول را میگذارند و پلاتین دوم را نمی گذارند و آنرا به بعد پرداخت زیر میزی موکول میشود...

پزشک اورزانس جیرفت در شبانه روز حدود 400 مریض را ویزیت میکند آیا ایشان درصد اشتباهاتشان خود بخود بالا نمی رود...

آیا در این مملکت چهار تا دکتر متخصص بسیجی وجود ندارد که جایگزین این حضرات شوند که پول خون مردم که توسط آنها اندوخته شده است از پارو هم بالا نمی رود البته بدون دریافت عوارض و مالیات و...

ما درد دل مردم را نوشتیم دادگاه مطبوعات و... هم بیخیال خدا خودش درست میکنه البته چاپ گزارش کامل زیر میزی به اصطلاح پزشکان را در هفته نامه کمنزیل بخوانید و کمی هم خجالت بکشیم...








چند خبر از جنوب کرمان (آن سوی خبرها)

حجه الاسلام و المسلمین زادسر جیرفتی در گفتگو با روزنامه شرق برخی نمایندگان مجلس را به جای نمایندگی به زندگی کردن در مجلس متهم کرد...

غنچه پور فرماندار جیرفت در اولین جلسه مطبوعاتی خود در سالجاری -مطبوعات را اهرمی موثر در پیشرفت و آرامش جامعه عنوان کرد.

صحت اعتبارنامه فرج الله عارفی نماینده جیرفت در شعبه 5 رسیدگی به صلاحیت اعتبارنامه نمایندگان مجلس تایید شد.

سرهنگ پاسدار مهریار سعیدی فرمانده انتظامی جیرفت به سیرجان رفت و فرماندهی انتظامی سیرجان را عهده دار شد.

سرهنگ عباس ابراهیمی فرمانده انتظامی بم به سمت فرماندهی انتظامی جیرفت منصوب شد.

سردار چناریان حبر از 29 قتل در دو ماه گذشته در استان داد و گفت تنها یک قتل دارای مولفه های ناامنی بوده است.

اعتیاد و شرب خمر همچنان معضل نا خواسته جوانان است.

در تصادفی در محور جیرفت و کهنوج 7 نفر کشته شدند برخورد بین یک دستگاه پراید با خودرو نیسان آبی که در حال قاچاق گازوئیل بوده است رخ داده است ...

یک باند قاچاق انسان (که گروهی تکدیگر پاکستانی را به انگیزه درآمد ساماندهی کرده اند ) و در شهر عنبرآیاد فعالیت دارند توسط یکی از خبرنگاران کشف شده است...

حرکات خطرناک با خودرو در ساعات 9 شب به بعد در میدان سپاه جیرفت ادامه دارد و اینگونه حرکات تنها در هنگام رسوم فرهنگی عروسکشان دیده میشوند و هر لحظه امکان خطر وجود دارد ...

ثبت نام جهت استخدام نیروی انسانی در ادارات استان کرمان آغاز شده است خبرنگاران مسئله را با حساسیت دنبال می کنند برای اطلاعات بیشتر به سایت استانداری کرمان مراجعه کنید .

ستاد ساماندهی بازار فرمانداری جیرفت همچنان فعال است بازدیدها ادامه دارد ...

مهندس پاریاد ریاست هیئت فوتبال جیرفت جایش را به دکتر عبدانمجید سالاری داد و با ارسال پیام تبریکی شخصا به وی تبریک گفت...

گفته میشود برخی تحولات در هیئتهای ورزشی ادامه دارد...

بیماری تب خونریزی دهنده کریمه کنگو در رودبار یک کشته برجا گذاشت لطفا از ذبح دام در منازل خودداری نمایید و تنها گوشتهای مهمور به مهر دامپزشکی را خرید نمایید این یک هشدار بهداشتی است با جانتان سر و کار دارد...

مختاری شهرار جیرفت سه میلیارد تومان بودجه جهت راه اندازی کشتارگاه صنعتی درخواست کرد .

شهرداری آسفالت معابر جیرفت را آغاز کرد...

فضای سیاسی جیرفت به آرامش نسبی رسیده است و طبق قراین در آینده شاهد برخی تعاملات سیاسی خواهیم بود...

غارت منابع طبیعی و محصولات درختان جنگلی مانند بنه ،کسور و بادام کوهی در منطقه اسفندقه توسط گروهی موسوم به رابریها در حال انجام است گفته میشود برخی دستان سودجو محلی غیر مسئول و شاید مسئولان افتخاری در کار است!!!

بوته سوزی در منطقه گردشگری دلفارد بصورت یک عادت شده است این فرهنگ بد باید رخت برکند منابع طبیعی جیرفت اقدام کند لطفا شما هم  (مردم ) طبیعت گردانها را راهنمایی کنید طبیعت در خطر است یک همت همگانی لازم است منابع طبیعی به تنهایی نمی تواند همه باید مسئول باشیم...









لاریجانی به ریاست مجلس رسید

سرانجام این لاریجانی بود که توانست ریاست مجدد قوه مقننه کشور را ازآن خود نماید و رقابتی بدون دردسر را برای در دست گرفتن ریاست مجلس را تجربه نماید .

لاریجانی با کسب 173 رای توانست حداد عادل رابا 100 رای ازمقابل بردارد و تنها دو رای سفید به گلدان رای ریخته شده بود و حدود 7 نماینده نیز بعلت غیبت در انتخابات شرکت نکرده بودند.

گفته میشود که فرج الله عارفی نماینده حوزه انتخابیه جیرفت و عنبرآباد رای خود را به نام حداد عادل به گلدان رای ریخته است .

با توجه به این موضوع میطلبد که عارفی نماینده حوزه انتخابیه جیرفت و عنبرآباد توجه خود را معطوف شناختن فضا و جریانات سیاسی در مجلس نماید و از ورود به برخی جریانات هزینه بر خودداری نماید زیرا اینگونه بنظر میرسد که در حال حاضر ماندن در جریانات سیاسی موسوم به حداد عادل به نفع منطقه انتخابیه اش نیست زیرا همیشه مجلس پرقدرت و غیر همسو بهتر میتواند دولت را در اجرای قوانین و طرحهای اقتصادی یاری نماید.


فرج الله عارفی به مجلس رسید اما و اگرها دیگر...

امروز فرج الله عارفی مانند هشت نماینده قبلی حوزه انتخابیه جیرفت و عنبرآباد به بهارستان رفت و سوگند یاد کرد که در برابر وظایف نمایندگی اش قانون را فصل الخطاب قرار دهد .

تاکنون مردم این حوزه انتخابیه هشت دوره مجالس قبلی را با سلایق مختلف تجربه کرده اند و اینبار نیز فرزندی دیگر را به این مهم گمارده اند تا نتایج کار وی را عملا در سرنوشت خود تجربه نمایند و اینکه آیا عارفی میتواند انتظارات را برآورده سازد یا نه تنها بسته به عملکرد وی دارد و بس...

عملکردی که از چشمان تیز بین مردم دور نخواهد ماند و البته قضاوتهای افکار عمومی را به دنبال خواهد داشت.

عارفی در مدت پایان انتخابات و اگر دوران چند ماهه و یا چند ساله انتخابات نهم و ادوار قبلی را هم به آن اضافه کنیم بخوبی میتوان دریافت که اکنون اشراف کاملی را به نیازهای منطقه دارد و این نیازها باید جایگاه خود را قانونگذاریها و مصوبات مجلس و همچنین لوایح دولت که به تایید مجلس شورای اسلامی میرسند نشان دهند تا با انجام این فرآیند بتواند مشکلات را به حداقل برساند.

عارفی تجربه مدیریتی ارشد را در حد مدیر کلی و برخی مشاغل دولتی و غیر دولتی چون دبیر ستاد زکات کشور و مدیر کلی کمیته امداد در استانهای مختلف و فرمانداری شهرستان راور را دارا می باشد حال باید دید که آیا این تجارب می توانند در نمایندگی وی کارساز باشد و یا اینکه وظایف نمایندگی مجلس متفاوت تر از دوران مدیریتی می باشد .

اگر با استناد گفته های اسلامپناه و حجه الاسلام والمسلمین حاج علی زادسر بخواهیم قضاوت کنیم ساز و کار نمایندگی سخت تر و پیچیده تر از آنست که از بیرون دیده میشود ...

و بقول نماینده دور قبل این حوزه انتخابیه دکتر اسلامیپناه که در جمع دوستانش گفته بود :بگذارید عارفی به مجلس بیاید آنزمان خواهد فهمید که آواز دهل از دور شنیدن خوش است...

این نوع اظهارات حاکی از سخت بودن و پیچیده بودن وظایف نمایندگی مجلس است از اینرو باید صبر کرد و با فرصت حداقل یکساله نسبت به نوع عملکرد عارفی تحلیل نوشت زیرا این زمان حداقل زمان ممکن برای تسلط کامل وی بر اوضاع و احوال مجلس است...

اما برخی نگاهها هنوز منتظر حادثه ای در نوع برخورد مجلس با اعتبارنامه فرج الله عارفی است و این نوع نگاهها اکنون رنگ باخته است اما بهر حال فرآیند رای اعتماد مجلس به نمایندگان یک فرآیند قانونی است و هر نتیجه ای ممکن است حاصل شود اما این فرآیند ممکن است تا پنج ماه طول بکشد و کمتر دیده شده است اتفاقی در این مرحله رخ دهد و اگر از کنار دکتر بهرامی نماینده رفسنجان عبور نماییم دیگر شاهد هیچ موردی نبوده ایم

برخی اطلاعات ناشی از دیدار رقبا و جریانات سیاسی حوزه انتخابیه ،استان و حتی کشوری با دکتر مطهری و کوچک زاده و نوع اظهارات چند روز اخیر دکتر مطهری نسبت به دخالت برخی ارگانها در نتایج انتخابات و... این احتمال را دور از ذهن نمی گذارد...

بهر حال حوزه انتخابیه جیرفت و عنبرآباد پس از بحران چهارساله که با نماینده قبلی که ناخواسته توسط عده ای ندانم کار حاصل شد به نماینده احتیاج دارد و این مطلب را می توان از نوع برخورد مردم مناطق مختلف در دیدار با فرج الله عارفی به خوبی دریافت زیرا آنان تنها به نماینده کار داشتند و با او درد دل میکردند و به هویت منطقه ای و سیاسی اش بی توجه بودند و از این رویکرد می توان فهمید مردم این حوزه انتخابیه اکنون به آرامش که لازمه کنونی آنهاست احتیاج دارند و بس...

دوران چهار سال نمایندگی عارفی مانند برق میگذرد همانند دوران نمایندگان قبلی و هیچ استثنایی در این میان نیست اما این چهار سال نباید به کام مردم تلخ و بر نماینده سخت گردد زیرا برخوردههای لجاجت گونه گروهها میتواند سیاست زدگی و عقب افتادگی را بهمراه آورد و چوب آن را تنها مردم خواهند خورد...

بهر حال امیدواریم که عارفی رای اعتماد به اعتبار نامه اش را کسب نماید و گروهها تنها به احترام قانون و مردم در کنار وی قرار گیرند و تابوی نماینده ستیزی نیز رخت برکند زیرا در هیچ جای جهان دیده نشده است که نماینده ای خوی دشمنی با مردم خود داشته باشد و در شرایط کنونی این مردم هستند که به نماینده احتیاج دارند و نماینده تا چهار سال دیگر احتیاجی به مردم ندارد  پس باید حاج فرج الله عارفی را نگه داریم تا احتیاجات مردم مرتفع شوند همانگونه که مردم در هنگام نیاز عارفی در کنار وی قرار گرفتند...


من خاک کف پای سگ کوی کسی ام--کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد(علی)

وقتی مصاحبه حجه الاسلام والمسلمین زادسرجیرفتی را با روزنامه شرق میخوانم تفاوتها را سریع درک میکنم ،خیلی صریح ،رک و بی پرده سخن میگوید .

زادسر معضلات را بخوبی میشناسد و حرف آخر را اول میزند و کوتاه مختصر ومفید میبگوید: ((برخی از نمایندگان زندگی می‌کنند، نه نمایندگی))

وی تفاوت اساسی را بین وظایف نمایندگی و آنجه برخی نمایندگان بدنبال آن هستند به تصویر میکشد...

برخی از نمایندگان زندگی می‌کنند، نه نمایندگی

زادسرجیرفتی که روزگاری عنوان مدرس مجلس را یدک میکشید هنوز هم آن خوی و خصلت مدرس گونه اش را میتوان از گفتارش احساس نمود

نماینده سه دوره حوزه انتخابیه دارالولایه جیرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی هنوز هم نماینده دلها در مجلس انقلاب است و شکی در آن نیست و نیست....

زادسر استاد اخلاق انتخاباتی ،مبارزی خستگی ناپذیر و مدرس همیشگی انقلاب است

سیاستمداری در قامت دین و روحانی در لباس سیاست ،هیجگاه دروغ نگفته و وعده سرخرمن به کسی نمی دهد

باخت را میپذیرد اما برد به قیمت زیر پا گذاردن مقدسات و شرعیات را حرام میداند و..

در مجلس آقایی میکرد قانون شکنان از وی در هراس بودند و جه بسیار رادیوهای بیگانه هجمه بر علیه این روحانی وارد نکردند اما تا بود بت شکن بود و بت شکن خواهد بود او تابوها را خوب میشکند اولین کسی بود که هاشمی رفسنجانی را نقد کرد و پس از آن بود که باب انتقادات در کشور رنگ و بوی تازه ای به خود گرفت و برخی حصارها کنار رفت...

زادسر را با نام جیرفتی میشناسند و جیرفت را با نام زادسر این دو کلمه ای که تاریخ با آنها خو کرده است و حتی سالها پس از تاریخ کنونی و با مرگ هر یک نیز جدا نخواهند شد.

دوستان سیاسی دیروزش در مقابلش جمل سیاسی براه انداختند زیرا هرگز کسی را به صدارت نرساند و حق را ناخق جلوه نداد و ناحق را حق نخوانده است .

از رییس دفتر هاشمی رفسنجانی گرفته تا مقامات ارشد دولت خاتمی همگی در حوزه انتخابیه اش حاضر شدند و ترس خود را از حضور مجدد زادسر در مجلس نشان دادند...

نترس است و خوی مبارزگونه ای دارد هیجگاه تحت هیج شرایطی مواضعش را عوض نمی کند و یک ساعت شاگردی در نزد مقام معظم رهبری را با هزاران هزار عنوان عوض نمی نماید و حاضر است برای یک لبخند مقام معظم رهبری هزاران سختی و مرارت را تحمل نماید او سربازی بی ادعاست رزمنده ای گمنام که در شرایط سخت در همه جا حضور دارد و در هنگامیکه همگان به دنبال غنائم میروند همجنان در سنگر باقی میماند و نامش ترس را بردشمنان مستولی میکند...

او زادسر جیرفتی است و از هنگام تبعید مقام معظم رهبری در زمان طاغوت به شهرستان جیرفت افتخار شاگردی مقام معظم رهبری را دارد ...

خودش میگفت : قبل از زیارت مقام معظم رهبری در جیرفت ،از نوارهای کاست سخنران های دکتر علی شریعتی تعریف آقای خامنه ای را شنیده بودم و در هنگام تبعید ایشان به جیرفت معظم له را از نزدیک زیارت کردم...

میگفت : روزی خدمت آقا رسیدم ، ظهر بود ، آقا سرگرم شستشوی ظروف منزل بود ، خواستم ظرفها را بشویم آقا نگذاشت ... نگران شدم و گفتم خدا لعنت کند شاه را که با شما اینگونه رفتار میکند ...استاد و حطابه خوانی که حسینیه ارشاد را به لرزه در می آورد باید به جای درس و منبر ظرف بشوید؟

آقا در جواب گفتند : علیجان من سالها طلبگی کرده ام و همیشه اموراتم را خودم انجام می دهم ...

زادسر میگوید : کلمه طلبگی برایم جالب آمد و عرض کردم طلبگی جیست؟ و سئوالت پی در پی...

آقا پاسخ دادند و گفتند به حوزه برو و طلبگی را بیاموز

از آن پس بود که زادسر طلبه شد و تاکنون هم همچنان طلبه مانده است...

طلبه ای که مبارزات قبل از انقلابش نیز در کتابهای اسناد انقلاب و مدارک برجا مانده از ساواک طاغوت مانده است ...

و مبارزات 8 سال دفاع مقدس و لشکر 41 ثارالله و خاطره نویسی شهداء و مبارزات سیاسی اش و مدرس گونه اش در مجلس شورای اسلامی بی شک شاهنامه است ماندگار در کتاب تاریخ انقلاب...

من خاک کف پای سگ کوی کسی ام-------- کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد(علی)


اعتراض کارگران افغانی به حضور کارگران چینی در ایران (مهمان از مهمان بدش میاد صاحبخانه از هردو)

تقریبا از اوایلی که بیاد می آورم بروبچه های افغانی را می دیدم که مشغول کارگری در جنوب کرمان هستند

با عده ی زیادی هم از آنها دوست و رفیق شده ام

از گل محمد جان بگو تا گل آغا ،رامش و... آمد و رفت هم داریم گه گاهی هم بهم سر میزنیم

حداقل بعضی از آنها را بالغ بر بیست سال است که میشناسم

آدمهای معتقد و مذهبی هستند و درآمد خوبی هم دارند

این مطلب را گفتم که برویم سراغ اصل مطلب

کارگران چینی هم به ایران میآیند؟؟؟

از لحاظ پیدا کردن دوست و آشنایی با فرهنگ ها و نِادها و ادیان دیگر فرصت خوبی است که با چنگ چونگ و چینگها بنشینیم و اختلاطی داشته باشیم.

فقط از خدا میخواهم آنها برای کار به جنوب کرمان نیایند بروند همان تهران پایتخت و به مشاغل کارگری استادی و... مشغول شوند زیرا امروز گل محمد جان افغانی هم از حضور آنها در ایران ناراحت بود و بد و بیراه میگفت .

گفتم چرا ؟

گفت : آن موقع دیگه کار گیر ما هم نمیاد!!!

راست میگفت بیچاره امنیت شغلی اش با خطر روبرو شده است و اعتراض میکند

کمی  آنطرفتر هم بچه های شهرم را میبینند که بقول معروف روی دو پا نشسته اند و پاتوق کرده اند

جلو می روم و میگویم: بچه ها مگر سر کار نیستید ،امروز بیکارید

یکی از آنها جواب میدهد و میگوید : از بس که افغانی ریخته کار گیر ما نمیاد...



ایکاش دادستان رستمی دوباره دستور پلمب خانهایی که مواد مخدر در جیرفت می فروشند را میداد

راستش را بخواهید امروز دیگه حوصله ام سر رفته است هر چی میخوام درباره برخی ناامنی ها ننویسم ، می بینم نمیشه آخه بد جوری مردم در عذابند

4 قتل در عرض 2 ماه البته بغیر از جرایمی که در روستاها اتفاق می افته ...

وحشتناک است

پیش بینی نجار استاندار کرمان درست از کار در اومد 90٪ ناامنی ها مربوط به جنوب است...

اما جناب نجار نگفت چرا ؟؟؟این ناامنی ها در جنوب اتفاق می افته

قصد دارم بزودی دلایل نا امنی ها را در مقاله ای منتشر کنم البته نه این مقاله ای که فردا در کمنزیل منتشر خواهد شد این نه اون مقاله را میگم

دوئل جنوب (هفت تیر فقر در برابر مسلسل چاق) این عنوان مقاله بعدی است که بزودی منتشر خواهد شد

امروز خانواده ای را دیدم که بعلت اعتیاد همگی کارتون خواب شده بودند از پدر و مادر گرفته تا دختر 12 ساله و پسر 14 ساله

شیشه ،متادون و هروئین و قرص مصرف میکردند همه خانواده با هم مصرف میکنند

جارو برقی هم نمی تواند همه چیز را ببلعد تا چه برسد به آدمیزاد...

نمی دانم چرا علوم پزشکی جنوب کرمان دستور تعطیلی کانون ترک اعتیاد جیرفت(موسسه صبح و زندگی را داده است

فکر کنم چون خودش کاری از دستش برنمی آید میخواهد دیگران هم در اینباره کاری نکنند الله اعلم

همیشه رابطه مستقیمی بین اعتیاد و جرایم وجود دارد

ایکاش دادستان دوباره دستور پلمب خانهایی که مواد مخدر می فروشند را میداد چون دفعه قبلی که این طرح اجرا شد نتیجه مثبتی را به جا گذاشت ایکاش که مسئولان بار دیگر با حمایت دادستان رستمی بساط این خانه سوزان را جمع میکردند

اگر دقیق نگاه کنیم رد پای اعتیاد را همه جا میبینیم

نگهبان پارک می گفت: با ماشین پژو بودند و پلاک ماشین را از نیمه خم کرده بودند نتوانستم شماره خودرو آنها را بردارم با چاقو گوشی مرا گرفتند

پیرمردی را سر ایستگاه عنبرآباد سوار کرده اند و آنوقت کنار پارک جهاد کشاورزی شهرستان با زور چاقو پولهایش را گرفته بودند باز هم ماشین پژو بوده و دقیقا در محل جنایت قبلی دست به اینکار زده است .

پژویی در شهرک شهید بهشتی با چند نفر عربده کش با رانندگی بی مهابای خود که فکر کنم منجر به حادثه خواهد بود مردم آزاری میکند و به نوامیس مردم تعرض میکند باز هم اینجا رد یک پژو برجا مانده است باز هم پلاک خودرو تا شده و ناخواناست.

و...

این پژو سوار کیست ؟ شاهدان صحبت از جوانی 25-27 ساله میکنند که بسیار تند خوست 

افراد تحت دستبرد وی عموما افرادی میان سن و پیرمرد هستندو قیافه های مظلومی دارند

این جوان هر کی هست جسارت خود را از مواد صنعتی کسب میکند زیرا تابحال مجرم به این پررویی نداشتیم و بنظر نمی رسد که از خانواده فقیری باشد زیرا خودروی وی اگر سرقتی نباشد وی را به طبقه نسبتا مرفه نسبت میدهد ...

حالا آقای نجار استاندار ولایی ما گفتیم شما هم بگو

عیب کار در کجاست؟ این موارد ناامنی نیاز به ...

....


نیم کیلو باش مرد باش!!!

این جمله را دیروز یکی از همکاران خبرنگار از پشت گوشی بهم گفت.

نیم کیلو باش مرد باش!!!!

تا اونجایی من می دونم مرد ها وقتی به دنیا می آیند 3کیلو 200گرم وزن دارند البته بگذریم از بچه های چند قلو و ما هم سن و سالی از مون رفته.و دیگه با این حرف ها بلا نسبت خوانندگان حر و احساساتی نمی شیم.

اون روزی که مردی رو معنی می کردند,می گفتند مردم آزاری نکنید.به سان ضرب المثل معروف:می مخور،منبر مسوز و مردم آزاری نکن.

حال بگذریم امروز ما آیینه عملکرد دیروز مان است.دیروز چه کردیم که امروز باید در به در دنبال نیم کیلو مردی بگردیم!!!

حالا می خوام برات یک قصه تعریف کنیم.

یکی بود یکی هم بود

یعنی مردم آزار بود دست انتقام گیر الهی هم بود.

پیدا کنید نقش نیم کیلو مرد را در این داستان!!!

....خودتی بمولا من یکی با این حرفا خر نمی شم.اگه فکر می کنی ساکتم  فکر کن که دارم عبرت می گیرم که در آفرینش خدا تا کنون هیچ انسانی نتوانسته خدایی کند

اگر به حرمت نون و القلم شاید احترامی را احساس می کنیم سرمان گیج نرود زیرا در ادامه فرموده است و مایسطرون... یعنی نویسندگان با دستان خودشان نامه اعمالشان را می نویسند و سزای نوشتارشان را هم در این دنیا و هم در دنیای آخرت به چشم می بینند.

باز هم بگو نیم کیلو باش مرد باش!!!

حالا خدمتت عرض کنم این نیم کیلوی من کنار با 120کیلوی آقای نجار چه کار می کنی؟

خدایا به حق اونایی که دوست داری من از خیر داشتن ماشین پراید گذشتم همین موتور سیکلتم را از دستم نگیر!!!

مردم آزارم نکن که در به در به دنبال نیم کیلو مردی بگردم

آه از دمی که در خون نشسته باشی او چون باد رفته باشد

ای که پنجاه رفت و در خوابی هنوز

مگر این پنج روز را در یابی.

هر کس نان از عمل خویش خورد

منت نیم کیلو مرد را به جایی نبرد.

مادر بزرگ دوستت دارم

از طرف نوه های بی معرفت